امروز یاد یه چیز خیلی خیلی ساده افتادم و دلم براش فشرده شد. قرارمون دوشنبه ها خونهی مامان بود، بدو بدو همه مون از سر کار میومدیم اونجا، یکی مون سر راه قسمت جدید شهرزاد می خرید و چهارتا خواهر با هم می نشستیم شهرزاد می دیدیم و چایی می خوردیم و حرف می زدیم و چه اوقات روشن و شیرینی از زندگی بود.
554...ما را در سایت 554 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 92